Category Archives: فارسی

میکَشَه!

  یک کارگر بود به اسمش را مثلا میگذاریم بهمن. و این بنده خدا مشکل اعصاب داشت طوری دوستانش گفته بودند وقتی در دیارش به هم میریخت میبستنش و فرار میکردن تا اینکه حالش بهتر بشود. و ما یک جارو برقی قدیمی داشتیم که ضعیف شده بود و دیگه آشغالها رو بیشتر روی زیمن جابجا میکرد تا اینکه از جا برداره. و بهمن که اون روز با این جارو برقی تازه از یکی از اتاق ها به مهمانها رسیده بود گفت که جارو کارو نمیکنه. ولی ما مشغول صحبت کردن بودیم و درست جواب ندادیم گفتیم که خوبه آقا بهمن … تا اینکه بهمن که دیگه نمیتونست این وضعیت رو تحمل کنه جارو انداخت زمین و داد زد «نمیکَشَه.. نمیکَشَ !» و این همه را آنروز غافلگیر کرد (و البته من رو بیشتر)

 برای همین است که گاهی وقت ها که ناامید میشم با خودم فکر میکنم که «نمیکشه.. نمیکشه» یعنی (بی فایده است!‌) ولی بعد از کمی اندیشیدن به مشکلات و نتیجه گیری متوجه میشوم که «میکشه، میکشه!» …

curator

نمایشگاه گردان

I will be translating an article on curating which shows the origin of the term and follows the roles of two revolutionaries who created the role we know as curator. However the term has no equiv in Persian (فارسی) and for the lack of better word, I worked a variation of Ausstellungsmacher (exhibition-maker) to something like exhibitor (نمایشگاه گردان). If you have a suggestion please let me know.

مولانا و وسایل نقلیه اش

آیا میتونیم فکر کنیم که وقتی مولانا راجع به خر سخن میگوید در دنیای امروزی چیزی شبیه به صحبت کردن راجع به ماشین های نقلیه میشه  … در سر کلاس درس

البته این خیلی دشوار هست که مثالهایی در رابطه با این حیوان زبانبسته زده میشه رو به اونچه که در مورد وسیله نقلیه اتفاق میفته تشبیه کرد. ولی اگر این کار انجام بشه میتونه به همان اندازه اثر بخش هم باشه.